روز سی شهریور ماه تولد دخترما در بهترین حالت برگزارشد.

اونم به این علت که تموم مهمونای ما بچه های همسن وسال روژینم بودند واینقدر شادی وجیغ وهورا رد وبدل شد که هیچکی گذر زمان رو نفهمید.
اینقدر به دوستام وبچه هاشون خوش گذشته بود که همشون می گفتند بچه هاشون هم این مطلبو میگفتن که چقدر تولدش خوش گذشته.
بعد از تولد خونه منفجر شده بود درحد تیم ملی.
مخصوصا اون بمبها واقعا چیز بدرد نخوریه.
دخترای خوشگل خوشگل لباس عروس های سفید
همش شور وهیجان وخدایی اگه مسول داخلی مهدرو دعوت نکرده بودم کلا تعطیل میشدیم.
هر کدوم از دوستاش که وارد مهد میشدن یه جیغ بلند به افتخارشون از سوی روژین وگاهی بقیه سرداده میشد.
اول از همه سبا اومد (همسایه طبقه ی بالایی)
بعدش پرنیان
بعد ستایش
دنبالش مهیا
صدرا
غزل غلامیان اولین دوست مهدکودکی دخترم
باران الماسی
باران سولماز جون
نیلا دختردوستم
باران نسرین جون
سپنتا
لعیا
هستی اسکندزاده
ترمه وشبنم
نیکی نفیسه جون
موقع آوردن کیک همصدا فریاد زدن بچه ها "عمو ،عمو"واقعا به یاد موندنی بود.


خوشگل ترین تیکه این بود که کادوی خاله نسرین وروناک جون با نسرین جون بود وایشون کمی بعد از روناک جون اومد ودخترما در کمال ... رفته بود جلوی روناک جون وپرسیده بود: پس کادوی شما چی میشه؟؟؟؟



قبل از هر مراسمی حتی قبل از پذیرایی ما کادوها توسط روژین ودوستاش باز شدوحتی من نتونستم ببینم کی واسش چی آورده


از همینجا از تموم مهمونای گلمون واسه وقتی که گذاشتن وحوصله ای که به خرج دادن وکادوهای قشنگشون متشکرم.
